باران بهانه بود!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧  

باران بهانه بود تا تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی!

 

:باران بهانه بود تا من

تری گونه هایت را پس بزنم

باران بهانه بود تا جز تو با کسی راه نروم

باران بهانه بود تا روی شیشه ای دم دار

اسم قشنگ تو را با واژه فریاد بزنم

باران بهانه بود آری!

تا با تو زیر یک چتر بروم

باران بهانه شد تا من حرف دلم را بزنم!

باران بهانه بود

تا پیش من بمانی و با تو این شب را به پایان ببرم

احساس بین ما پیچیده می نمود

باران بهانه شد و کنون در عشق غوطه ورم

اشکم که از غم تو بر گونه ام دوید

باران بهانه شد و پوشاند چشم ترم

لال بودم پیش از این در محضر عشقت

باران بهانه شد و به شعر باز شد دهنم!

در کلبه ی عشقم چیزی که کم نبود

باران بهانه شد و سقفی به خانه زدم!

باران بهانه بود

باران که کاره نبود!

همه ی حرفم این بود

که عاشق تو منم!


کلمات کلیدی: