بیست و چند سال پیش!
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  

سلام دوستان با یه آپ جدید اومدم که مربوط می شه به 28 بهمن که تولدم بود. با یه کم دیر کرد!

 

بیست و چند سال پیش

تنم خسته لبم خندان نبود

بیست و چند سال پیش

دلم بازیچه ی رندان نبود

بیست و چند سال پیش

می دانستم اگر

بین این دیوانگان جایم نبود

بیست و چند سال پیش در چنین روزی هنوز

یادگاری از خیانت پشت دستم حک نبود

تا توانستم خودم را باختم

این قمار اندازه و حدم نبود

در میان ظلمات شب چراغی ساختم

حیف بیش از پیش چشمم پیشتر روشن نبود

قلب خود را باز کردم روی هر کس بی دلیل

قلب من هم ظرفیت داشت استثنا نبود

بی غرور و بی تکبر

آسمان پشت سرم

تا کجا رفتم زمین هم یار بی همتا نبود

خنجرم را خود به دست دیگران دادم ولی

قلب من مشتاق این خنجر نبود

بیست و چند سال پیش

این همه اسم این همه رنگ این همه شعر

به کنار

این همه درد درونم گم نبود

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
کوروش کبیر نیستی تا ببینی
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸  

سلام ! این آپم راجب ایرانه! بخونید نظر بدید!

 

یاد دارم پدرم گفت مرا                          

بعد من پاسبان وطنت باش همین!

گفت از خشم و دروغ و نیرنگ                   

جز بد اقبالی نیاید بر سر این سرزمین

یاد دارم ! هنوزم هست روی بیستون               

 سرزمین ما بسی بد خواه دارد در کمین

گفت : فرزندان من با هم شوید                     

 تا نگردد مادری هرگز غمین

نیست امروز!             

حیف نیست!              

 تا ببیند گرگهای رذل و بد ذات و کثیف

با دروغ و صد هزاران رنگ و نیرنگ و فریب                   

زمام سرزمین از وارثینش پس گرفتند

به جای عشق نفرت را به آنها هدیه کردند                    

همان وقتی که غیرت را از آنها می گرفتند!

همه با هم بد و با هم سر جنگ        

همان چیزی که فکرش را نمی کرد! 

 ز فرزندانش آزادی گرفتند!

جلوی هر شعار و اعتراضی   

نه فریادی نه جیغی نه صدایی از سر خشم  

تمام عشق ایران را گرفتند!

نیست دیگر تا ببیند با گلوله!                 

"ندا"ی صلح و پاکی را گرفتند!

به ضرب چوب و باتوم و گلوله                    

جلوی خشم مردم را گرفتند!

هنوزم جای شکر باقیست!                  

هنوز امید زنده ست هنوز امیدمان را نگرفتند!

 

 


کلمات کلیدی:
دوستت داشتم!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

این شعرم رو تقدیم می کنم به کسی که دیگه دوسش ندارم! دوستش داشتم!

دوستت داشتم

نمی دانم چرا؟!

دوستت داشتم بی چون و چرا

دلم را از همان روز سه شنبه ساعت دل باختن

تا همین دیروز وقت باختن

لحظه ی مردن قلب کوچکم

مملو از عشق دروغت ساختم

تا همین دیروز عشقت زنده بود

با دو دستم کار آن را ساختم!

هرچه بودم را برایت روی آوردم ولی

کاش رو بازی نمی کردم که به تو باختم!

لحظه های ناب در تو گم شدنهایم گذشت

وقت آن است که بی تو لذت این زندگی را ساختن

دیگر از عشق تو در قلبم نمانده ذره ای

آغاز می کنم پایان تو را خواستن!


کلمات کلیدی:
منو ببخش!
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧  

سلام. این آپم رو واسه ی کسی می زارم که امید وارم منو ببخشه!

منو ببخش ای نازنین

بی تو انگار ١٠٠٠ سال که بی کس شده ام!

بی تو انگار تمام دنیا

به این حالت بی مهری بد عادت شده اند!

تو فقط موندی برام از همه عالم

بقیه رفتن که رفتن!

با نبود تو تنها شده ام

خیلی بد بودم؟

قبوله!

بی وفا بودم؟

قبوله!

ولی من الان انسان نیم دگر

به جانت آدم شده ام !!!!


کلمات کلیدی:
چه خوبه !
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧  

سلام دوستان عزیزم بازم یه آپ دیگه دارم که امیدوارم خوشتون بیاد !

هه!

چه قشنگ گفتی دل از دلت بریدم!

آره خوب گفتی که احساسمو دست تو نمی دم!

انگار اون لحظه همه حرفای راستت مال من بود

همون وقتی که گفتی خداحافظ....

دیگه می رم

همون وقتی که با خنده نه گریه

حس بغضمو تو چشمهای تو دیدم

نمی دونم که تو فهمیدی دلم رو یا که نه

همینم واسم زیاده که بدون تو بمیرم!

دیگه فرقی ام نمی کرد

اگه می گفتی می مونم

آخه خیلی وقته که قلبتو دیونه ندیدم

دیگه قصه مثل اولاش قشنگ نیست!

آخرش یکی می میره!

مثل فیلما......

اون منم هیچی نپرس! بزار اینجوری بگم

منم بریدم!


کلمات کلیدی:
روز تولد من!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  

سلام. این آپ قرار بود واسه ٢٨ بهمن که تولدمه بیاد ولی به دلیل مشکلات فراوان امروز آپ می کنم!

 

روز تولد من

تنهاتر از همیشه

این روز نحس نحس است

از حال تا همیشه

تاریکه تاریکم

نور از تنم دور است

با غم برادرم من امروز پشت شیشه

گم می شدم وقتی

با خود در افکارم

امروز بختم نیست

ساعت رو ١ چسبیده!

ساعت نمی گذرد!

مابین عقربه هاش تاری زمان تنیده

پی در پی این لحظات

هر کدام تا یک عمر

هر کدام تا همیشه

تکرار درد منند

رگ زمان خشکیده

هیچکس یادم نیست

امروز می میرم

روز تولدم

نحس است تا همیشه!


کلمات کلیدی:
دلم ریخت!
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧  

سلام ! ممنون از همه ی کسایی که وقت می ذارن میان نظر می دن! یه آپ دیگه دارم امیدوارم خوشتون بیاد!

دلم ریخت!

فکر کردم آن تو بودی با یکی دیگر نشستی

فکر کردم دیدنت دیگر محال است

گمان کردم که قلبم را شکستی!

مرا اینقدر نترسان قلبمم چون حس بیگانم ضعیف است!

تویی که توی قلبم خوش نشستی!

دلم ریخت!

نمی خواهم که جمعش کنم از زیر پایت

 چون

تویی تنها کسی که لایق له کردنش هستی!


کلمات کلیدی: